تبلیغات
حرف دل - مطالب بهمن 1390



Admin Logo
themebox Logo



تاریخ:دوشنبه 10 بهمن 1390-08:18 ق.ظ

نویسنده :تیام کی من!

دعاهایـــم!

نــگران نـــبودنت نـــباش
نــفرینت نمیـــكنم
همـــین كه جایت در دعاهایـــم خالیست كافیست

نظرات() 

تاریخ:سه شنبه 4 بهمن 1390-06:55 ب.ظ

نویسنده :تیام کی من!

سلام دوستان

سلام به همه دوستایی که به من و این وبلاگ لطف دارن همتونو دوست دارمو عاشقتونم

امتحانم شروع شده فکنم نتونم تا پایان امتحاناتم آپ کنم دیگه به بزرگی خودتون ببخشید . برام دعا کنین امتحانامو خوب بدمکه کلی نیاز دارم به دعاتون .
بازم شرمنده همتونم.دوستون دارم خیلی

قربان شما سبا


نظرات() 

تاریخ:سه شنبه 4 بهمن 1390-04:46 ب.ظ

نویسنده :تیام کی من!

خاک

سر تا پای خودم را كه خلاصه میكنم، میشوم قد یك كف دست خاك 
كه ممكن بود یك تكه آجر باشد توی دیوار یك خانه
یا یك قلوه سنگ روی شانه یك كوه
یا مشتی سنگریزه، تهته اقیانوس؛
یا حتی خاك یك گلدان باشد؛ خاك همین گلدان پشت پنجره



نظرات() 

تاریخ:سه شنبه 4 بهمن 1390-04:44 ب.ظ

نویسنده :تیام کی من!

عشق....

از عجایب عشق این است

تنها همان اغوش 

ارامت میکند....!!

که دلت را بدرد می آورد...........

نظرات() 

تاریخ:یکشنبه 2 بهمن 1390-11:11 ق.ظ

نویسنده :تیام کی من!

به من

همین مسیر را مستقیم بروی می رسی به دو راهی

یک راه به من ختم می شود

آن دیگری...

به ختم من !!!


نظرات() 

تاریخ:شنبه 1 بهمن 1390-09:06 ق.ظ

نویسنده :تیام کی من!

حوا بودن تاوان سنگینی است....

در سرزمین من هیچ کوچه ای به نام هیچ زنی نیست وهیچ خیابانی......
بن بست ها اما فقط زنها را میشناسند انگار.....
در سرزمین من سهم زنها از رود خانه ها تنها پل هایی است که پشت سر ادمها خراب شده اند.....
اینجا نام هیچ بیمارستانی مریم نیست تخت های زایشگاهها اماپر از مریم های درد کشیده ایست که هیچ یک مسیح را ابستن نیستند.........
من میان زنهایی بزرگ شده ام که شوهر برایشان حکم برا ۀت از گناه را دارد......
نمی دانم چرا شعاراز لیاقتم .صداقتم.نجابتم و..... میدهی تویی که می دانم اگر بدانی بکارتم به تاراج رفته
انگ هرزه بودن می زنی ومیروی .اما بگرد پیدا خواهی کرد این روزها لیاقت .صداقت ونحابتی رو که تو می خواهی زیاد میدوزند.
امروز پول تن فروشیم روبه زن همسایه هدیه کردم تا ابرو کند......
برای نامزدی دخترش ودر خود گریستم برای معصومیت دختری که بی خبر دلش را به دست مردی سپرده که دیشب تن سردم را هوسبازانه به تاراج بردوبی شرمانه می خندید از این پیروزی.....
روی حرفم دردم باشماست اگرزنی را نمی خواهید دیگریا برایش قصد تهیه زاپاس را دارید
به او مردانه بگوداستان از چه قرار است استانه درد او بلند است
یا می ماند یا میرود 
هردو درد دارد
اینحا زمین است...
حوا بودن تاوان سنگینی است....



نظرات() 

تاریخ:شنبه 1 بهمن 1390-09:06 ق.ظ

نویسنده :تیام کی من!

می خواهم برگردم به روزهای کودکی

می خواهم برگردم به روزهای کودکی
آن زمان ها که :
پدر تنها قهرمان بود
عشــق، تنـــها در آغوش مادر خلاصه میشد
بدتـرین دشمنانم، خواهر و برادر های خودم بودند...


نظرات()