تبلیغات
حرف دل



Admin Logo
themebox Logo



تاریخ:شنبه 1 بهمن 1390-09:06 ق.ظ

نویسنده :تیام کی من!

حوا بودن تاوان سنگینی است....

در سرزمین من هیچ کوچه ای به نام هیچ زنی نیست وهیچ خیابانی......
بن بست ها اما فقط زنها را میشناسند انگار.....
در سرزمین من سهم زنها از رود خانه ها تنها پل هایی است که پشت سر ادمها خراب شده اند.....
اینجا نام هیچ بیمارستانی مریم نیست تخت های زایشگاهها اماپر از مریم های درد کشیده ایست که هیچ یک مسیح را ابستن نیستند.........
من میان زنهایی بزرگ شده ام که شوهر برایشان حکم برا ۀت از گناه را دارد......
نمی دانم چرا شعاراز لیاقتم .صداقتم.نجابتم و..... میدهی تویی که می دانم اگر بدانی بکارتم به تاراج رفته
انگ هرزه بودن می زنی ومیروی .اما بگرد پیدا خواهی کرد این روزها لیاقت .صداقت ونحابتی رو که تو می خواهی زیاد میدوزند.
امروز پول تن فروشیم روبه زن همسایه هدیه کردم تا ابرو کند......
برای نامزدی دخترش ودر خود گریستم برای معصومیت دختری که بی خبر دلش را به دست مردی سپرده که دیشب تن سردم را هوسبازانه به تاراج بردوبی شرمانه می خندید از این پیروزی.....
روی حرفم دردم باشماست اگرزنی را نمی خواهید دیگریا برایش قصد تهیه زاپاس را دارید
به او مردانه بگوداستان از چه قرار است استانه درد او بلند است
یا می ماند یا میرود 
هردو درد دارد
اینحا زمین است...
حوا بودن تاوان سنگینی است....



نظرات() 

تاریخ:شنبه 1 بهمن 1390-09:06 ق.ظ

نویسنده :تیام کی من!

می خواهم برگردم به روزهای کودکی

می خواهم برگردم به روزهای کودکی
آن زمان ها که :
پدر تنها قهرمان بود
عشــق، تنـــها در آغوش مادر خلاصه میشد
بدتـرین دشمنانم، خواهر و برادر های خودم بودند...


نظرات() 

تاریخ:پنجشنبه 29 دی 1390-09:06 ق.ظ

نویسنده :تیام کی من!

درد ِ دل كـه مـیكـنی


درد ِ دل كـه مـیكـنی ؛ ضعـف هـایـت و درد هـایـت را میگـذاری تـوی ِ سینـی و تعـارف میكـنـی ..
كـه هـر كـدامـَش را كـه میخـواهـند بـردارنـد . . . تـیـز كـننـد ، تیـغ كـنند و بـزنـند بـه روحت!!


نظرات() 

تاریخ:پنجشنبه 29 دی 1390-09:04 ق.ظ

نویسنده :تیام کی من!

درست متر کن !


درست متر کن !

آدم هاهم قد خودشان اند،

نه هم قد تصورات تو . .


نظرات() 

تاریخ:سه شنبه 20 دی 1390-08:57 ق.ظ

نویسنده :تیام کی من!

من بمانم و تنهایی . .

دست به صورتم نزن

می ترسم بیفتد..

نقاب خندانی که بر چهره دارم! و بعد ..

سیل اشک هایم تو را با خود ببرد ..

و باز ..

من بمانم و تنهایی . .


نظرات() 

تاریخ:سه شنبه 20 دی 1390-08:53 ق.ظ

نویسنده :تیام کی من!

عاشقـت شـده ام

می نشینـم یک دل ِ سیـر تماشایت می کنـم
تو هــم می خنـدی
خوب فهمیـده ایی که "خنـده" هایـَت
دیـوانـه ام می کنـد ...
چـه دلیلی بالا تـر از آنکـه
من بی محـــابا ، عاشقـت شـده ام
و بی دلهـــره
خــود را وقف ِ تمــام ِ ثـانیـه هایت خواهـم کـرد


نظرات() 

تاریخ:دوشنبه 19 دی 1390-10:30 ب.ظ

نویسنده :تیام کی من!

پدرم

وقتی پشت سر پدرت از پله ها میای پایین و میبینی چقدر آهسته میره ، میفهمی پیر شده ! 
وقتی داره صورتش رو اصلاح میکنه و دستش میلرزه ، میفهمی پیر شده ! 

وقتی بعد غذا یه مشت دارو میخوره ، میفهمی چقدر درد داره اما هیچ چی نمیگه... 
و وقتی میفهمی نصف موهای سفیدش به خاطر غصه های تو هستش ، دلت میخواد بمیری


نظرات() 

تاریخ:دوشنبه 19 دی 1390-10:42 ق.ظ

نویسنده :تیام کی من!

بـی وفـاتـر است ...

دنیــای دست هـا از هـر دنیــایـی

بـی وفـاتـر است ...

امـروز دست هـایت را مـی گیـرنـد ...

قصـه عـادت کـه شـدی

همـان دست ها را بـرایـَت تکـان مـی دهنـد ...



نظرات() 

تاریخ:دوشنبه 19 دی 1390-10:33 ق.ظ

نویسنده :تیام کی من!

مرا صدا کردی؟!

دلـ ـم بهـ ـانه ات را می گـ ـیرد




چقـ ـدر امـ ـروز حـ ـس می کنـ ـم نبودنـ ـت را




صـ ـدایت در گـ ـوشم می پیچـ ـد و




مـ ـن بـ ـی اختیـ ـار می گویـ ـم




جـــــــ ـ ــ ـ ـــــانم . . . مــــــــــــــ ـ ــرا صـ ـدا کـ ـردی؟؟!


نظرات() 

تاریخ:سه شنبه 13 دی 1390-10:51 ق.ظ

نویسنده :تیام کی من!

تلنبار شد...

اگر درد داری...تحمل کن...
روی هم که تلنبار شد...
دیگر نمیفهمی کدام درد از کجاس...!
کم کم خودش بی حس میشود...! 



نظرات() 

تاریخ:دوشنبه 12 دی 1390-10:44 ب.ظ

نویسنده :تیام کی من!

نه خودش را...

دخترک دل شکسته کنار پنجره سیگار میکشید..

دخترک خسته بود آنقدر که یادش رفت بعد از آخرین پـُــــک

سیگار را به پایین پرت کند نه خودش را ...


نظرات() 

تاریخ:دوشنبه 12 دی 1390-10:43 ب.ظ

نویسنده :تیام کی من!

خدایا

خـــدایــا !!!

ســوتـ پــایــانـ بــازیـ را بــزنـ !

حــتی اگــر بــازیـ را

بــه وقتـ اضــافـهـ هــم بــکشانــی

فــایـده ایـ نــدارد

بــاز بــا قـانونـ گــل طـلایی اشـ

نــقرهـ داغ خــواهمـ شــد!!!


نظرات() 

تاریخ:دوشنبه 12 دی 1390-10:42 ب.ظ

نویسنده :تیام کی من!

??

تا حالا دقت کردین وقتی دعواتون با یکی تموم میشه تازه جواب های بهتری به ذهنتون میرسه؟

نظرات() 

تاریخ:دوشنبه 12 دی 1390-11:09 ق.ظ

نویسنده :تیام کی من!

جواب نداشتنت!!

ساکت که بمانی

میرود به حساب جواب نداشتنت

عمرا اگر بفهمند

داری جان میکنی

تا احترامشان را نگه داری....

نظرات() 

تاریخ:شنبه 10 دی 1390-09:27 ب.ظ

نویسنده :تیام کی من!

مادر

از مـــرگ نـــمـــیـــتـــرســـم مـــن فـــقـــط نـــگـــرانــم کـــه در شـــلوغـــی آن دنـــیـــا مــــــــادرم را پیـــدا نـــکنـــم...

نظرات() 



  • تعداد صفحات :3
  • 1  
  • 2  
  • 3